
قلبم دیگر نمی خواهد همراهیم کند. خسته است از طپشهای بی حاصل. خسته است از برای تو نطپیدن!
و چشمم
و گوشم
و...
او پرسید: «اى مریم! این را از کجا آوردهاى؟!»
گفت:«این از سوى خداست. خداوند به هر کس بخواهد، بى حساب روزى مىدهد.»
.
.
خسته ام!
شاید در پاریس تو را ببینم...شاید در آمستردام...
چشمهایم را شسته ام برای دیدنت، به حق چشمهایت. میروم تا خاک تو را بیاورم...
شاید در پاریس بمیرم...شاید در آمستردام...
خیره میشوم به راهرو پل آبر پیاده.انگاریادم رفته.انگار یادم رفتی.کوله پشتی ام چه شکلی بود؟سیبم را شوت میکردم!هرگز از آن بالا تف نکردم روی ماشینها.ماشینها آدمها..!
یادم هست تو را ...
سوار و اسب او گردید سیراب
در آن وادی که بودی آب نایاب
داره یادم میره!آروم آروم.از خستگی.کاش هیچ وقت طعم زندگی رو نچشی! وقتی میمیری دلت واسه اکسیژن تنگ میشه!
خسته ام...همش بهانه میگیرم..
هر قرمزیی خون نیست!هر خونی خون نیست.خون جگر پاره پاره، فرق شکافته، گردن بریده،شکم دریده!
کجایی که میخوان همه ما رو بکشن.مادرمون و خواهرمون، پدرو برادر.
کجایی؟
صدامو میشنوی؟پس چرا؟اسمت رو میخوان از رو زمین بردارن.
اسمت رو فریاد میزنیم تا کر بشن!...به گلوهامون برکت بده...
کشته میشوید و مادرانتان سنگ قبرتان خواهند شد.
ارنی الطّعة الرِِّشیدة و والغّرة الحمیدة
...وگرنه فریاد میزنم و آنقدر خون که...
خسته ام...
یه عمره...تو که میدونی...
...
It’s time I told them where I stand and who was me!
!I don’t think so
خورشید چشم تو٬ تشنه نگاهی...!پیشانی من٬نور...!حس٬حسی نزدیک...!
چشمم را روشن کن!
مردی از دورترین نقاط شهر آمد و گفت ای مردم از پیامبران پیروی کنید...
عید مبارک!
همه چیز رو به بهترین است...چشمم را روشن کن!
مبارکه...از عیدی هم که قرار بدی ممنون!کمکم کن جبران کنم...
I beg you!...Do not let peace becomes a fairy story. Do not let “Peace” becomes “Piss”. “Infant” or “Infantry”?? Gears move to chop human being. Natural laws are used to slaughter our neighborhoods technically!
No crying…Bleeding instead! No peace treaty…Extinction treaty instead!
Hey people…You must evacuate the earth! “Allah is forbidden here!” , “Devil is twinkling!”
- بچه های عزیز چهار پنجم کره زمین را آب فرا گرفته است.
- خانم معلم!اما اگر زمین خونهایی را که درونش فرو رفته، بیرون بیریزد پنج پنجم زمین را خون فرا میگیرد و مریخیها زمین را سیاره سرخ مینامند!
(در حالی که موسیقی با شکوهی در حال پخش است!)
God is giving me a new source of paycheck!...New remedy!
Pray for me these days.
بالها گشاده...آماده پرواز. پریدن...با یک بال...چه حالی!آزادی یا مرگ...فرقی ندارد!هرجا که باشم اسمت با منست که اسمت عین بودنست!